تبليغاتX
!!!بروبکس کنکوری

!!!بروبکس کنکوری

سمپاد سنندج

سلام.من پارازریتم با اجازه ی زکریا دو تا عکس که قلشو داده بودم به اول پستم اضافه میکنم:

زکریا نوشته:

صراط مستقیم همون مسیری که دبیرای مشترک بین مرکز ما و پسرونه ازش رفت و آمد میکنن(البته گروه ارازیل اسمشو گذاتن صرلط مستقیم)که بعد از مدیریت آقای کیان ارثی تغییراتی در اون ایجاد شد!

صرلط مستقیم قبل از کیان ارثی(قبل از احداث):

 

بعد از کیان ارثی:

 

سیلاملیکم...

بله چشتون به جمال جناب زکریا روشن!!!بله عجب به جمالتون دیگهخوب خیلی سر کیفم که دوباره دارم آپ میکنم!!چاکر همگیم هستیم به شدت!!!حتما این پستو تا آخر بخونید چون تازه آخرش جالب میشه !!!اگه نخونید همه ی عمرتون بر فناست خوب همین اول کار۱۲ مهر تولدیگانه پارازیت عالم سمپادیت رو خدمت روی گل همه ی برو بچه هایی که پا در رکاب پارازیتیت نهادند می تبریکم...

***......تولد تولد تولدت مبارک                            مبارک مبارک تولدت مبارک......***

طفلکی شمعم نداشت فوت کنه الهی بمییییرم!!ولی بیخیال این چیزا همش سوسول بازیه خودتون که میدونین فقط عشق صفا صمیمیت کانون گرم خانواده ...جونم براتون بگه که هنوز پارازیت سور تولدشو به ما نداده ولی خوب چیکار کنم دیگه ما هم نیست فردین!!!دیدیم رسم رفاقت نیست به آبجیمون نتبریکیم(البته با این اوصاف پارازیت دیگه باید پیتزای منو بزرگ پپرونی سفارش بده!) خوب از هرچی بگذریم سخن دوست خوشتر است...راستی یادم رفت بگم امسال منو پارازیت کنار هم نشستیم حالا حدس بزنید کجا؟؟؟؟  میز اول !!! چه شودمگه نه؟؟!...جونم براتون بگه ما در طول این دو هفته ای که نصفه نیمه پا شدیم رفتیم مدرسه!(یعنی فقط ۴ روز در هفته)به اندازه ی تمام عمر آموزشیمون سوتی دادیم و سوتی شنیدیم!البته قبلا معمولا فقط منو پارازیت(بیشتر پارازیت)تو کار سوتی دادن بودیم اما حالا از حق نگذریم همه بروبچ کلاس حتی خرخون ترین هم پیشرفت خاصی تو این زمینه دارن از خودشون نشون میدن!!!فکر کنم بچه های پیش تجربی این تابستونرو به جای اینکه درسای پایه رو دوره کنن سخت چسبیدن به تمرین کردن تو این زمینه!!!حالا من چند نمونه ی محدودشو!(نمونه ی یک از میلیون)میگم شما خودتون بقضاوتین!سوتی نامه:

سوتی های عمومی(کلاسی):

۱.همین یکشنبه که دینی داشتیم دبیر محترم داشتن درس اولو میفرمودنو کلی رفته بودن تو حس معنویتو خلاصه داشتن از عالم معنا که قبل از خلقت انسان بوده و فرشتگان و جنیان اونجا بودن صحبت میکردن و لاش خواستن مثلا ما رو هم  تو بحث شرکت بدن!پرسیدن بچه ها قبل از انسان خدا چه موجوداتی رو خلق کرده؟!یکی از همون بچه ها که بالا توضیح دادم:خانم دایناسورهارو!!!         دبیر:

۲.دبیر زبانمون که فوق العاده انسان جدی و با کلاسیه ومن خالصانه مخلصشم و لی بچه ها میگن یکم خشنه:بچه ها معنی کلمه ی seesaw چی میشه؟؟؟!!(ناگهان کلاس به سکوت عمیقی فرو رفت...)...۵دقیقه بعد...۱۰ دقیقه بعد...آغاز سال یکهزارو...درهمین اثنا بود که یکی از بچه ها که خیلی ذوق کرده بود معنی کلمه یادش اومده:الادولنگ  الادولنگ...دبیر محترم:عزیزم اونی که تو میگی الاکلنگه!!

۳.همون زنگ ایشون می خواستن همزمانیه دو عمل رو توضیح بدن:بچه ها تا حالا دیدین حتما دیدین تا می خواین دست به یه بادکنک بزنین میترکه دیگه؟!!!همه ی کلاس یه صدابه سبک برره!!!:نهههههههههههمگه میشه!ردیف اول:نهههههههههههه غیر ممکنه.ته کلاس:آدم چه چیزا میشنوه!پارازیت به حالت کاملا جدی:تو رو خدا میبینی زکریا چطور سر کارمون میذارهمن در حالیکه داشتم ریسه میرفتم:عزیزم تو به دل نگیر با تو نبود که جوونی کرد یه حرفی زد۵دقیقه بعد:پارازیت:آخه مگه میشه آدم دست بزنه به بادکنک بترکه!۱۰دقیقه بعد:پارازیت:نه تو رو خدا زکریا منظورش چی بود!من:در حال موت...

۴.اتفاقا تو همون زنگ: دبیرمحترمه می خواست بار معنایی کلمات رو بتوضیحه برگشت گفت:بچه ها اگه شما بخواین به یکی بگید که اضافه وزن داره میتونید به همین شکل بگید یا بگید قلمبه! یا بگید چاق ...همش یه معنی رو میده ولی بار معناییش میفرقه!!!     ـــ ۵ دقیقه بعد ـــ پارازیت که تو این ۵ دقیقه به فکر عمیق فرو رفته بود:خانم گامبالو هم شامل این قانون میشه؟؟؟!!!                         من:کف زمین!!

خوب دیگه واسه امروز کافیه از این بیشتر حافظه ام یاری نمیکنهبقیشو که خیلی هم جالب هستش  میگم پارازیت بذاره که چند تا عکس ناناز دیگه ام همراهش هست!!!پس منتظر آپ بعدی باشین که اصل جنس اونجاست...از همینجا واسه پست بعدی وعده میدم:"ماجراهای منو پارازیت"             

!!!و این چنین بود که منجنیق به دست بچه های پیش تجربی ساخته شد!!!

اما بسوزه پدر این کنکور مذخرف که اجازه نمیده هر روز بیایم آپ کنیم!آخه میدونین دقیقا امسال که ما کنکور داریم  بهترین اتفاقات و سوتی های دوران تحصیلاتمون!(چی گفتم! )داره اتفاق می افته و کلی بهمون خوش میگذره مام که هر روز نمیتونیم بیایم آپ کنیم خلاصه این سوژه های بکر کلی حیف میشنشما یه پیشنهادی بدین که ما چیکار کنیم؟؟؟آخه هرچی فکر میکنیم (منو پارازیت)میبینیم نمیشه از خیر وبلاگ گذشت!!!به هر حال فکر کنم این آخرین آپی باشه که من(یعنی زکریا جوووون)بذارم!!!

پس زکریا رسما از همه بروبچه های رفیق رسما خداحافظی میکنه تا انشاءالله بعد کنکور!!!

حرف آخر:

هرچی آرزوی خوبه مال شما                                   هرچی دانشگاه خوبه مال من

اون روزای عاشقونه مال شما                                   این شبای خرزدن هم مال من...

منم و حسرت وبلاگ نوشتن...                                  تویی و بدون من رها شدن!!!

آخر غربت دنیاست مگه نه؟!!!                                 اول دوراهی کنکوری شدن...

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت23:1توسط زکریای رازی | |

سلام.من پارازیت هستم.و همچنان زنده می باشم.و موضوع برای آپ ندارم!

فقط چند تا موضوع راجع به شروع سال تحصیلی جدید یاد آور بشم و قول چند تا آپ جدید رو میدم و میرم.اول این که نه من و نه زکریا و بقیه ی بچه ها امسال لباس فرم نمیپوشیم!!!!!بزن زنگو!گفتیم این یه سال آخرو که آب از سرمون گذشته قید همه چیزو بزنیم و حالشو ببریم!حالا زکریا رفته یه مانتوی جیگیلی خریده اومده میگه این خوبه؟خواستم بهش بگم نه عزیزم خیلی واسه مدرسه سادست!!!حالا من قراره یه ماه اولو یه کم ساده بپوشم  بعد که آبا از آسیاب افتاد هر چی عشقم کشید بپوشم.

این یه موضوع، بعدش اینکه ما تعهد نمیدیم!تعجب نکنید!مدیرمون چند وقت پیش به یکی گفته بود امسال از زکریا و پارازیت (بنده رو گفته ها!) و دو تا دیگه قبل از اول سال تعهد میگیرم دیگه فرار نکنن و شیطون نباشن و دبیرا رو ذله نکنن و....ولی عمرا من یکی تعهد بدم!

فعلا این چند تا عکسو داشته باشید:

این قارچه ماجرا داره! سنبل مدرسه ی ماست!ازش آب نوش جان میکنیم!

 

این اردکه جیگر منه! اینجوری نیگاش نکنین رفته گل بازی کثیف شده ها!خیلی خوشمله!تو حیاط پشتی مدرسه زندگی میکنه! یه بار خواستم به عنوان شاگرد جدید ببرمش سر کلاس آقای وفایی چپ چپ نگاه کرد نبردمش.

بوفه!بدون شرح!

یه روز داشتیم از ولگردی میومدیم این صحنه رو دیدیم.از مترسکه خوشمون اومد...گفتم مترسک.راستی بچه ها یه کافی شاپ جدید تو صفری زدن اسمش مترسکه.خیلی توپه!پایه این بریم دیگه؟!

آپ بعدی صراط مستقیم قبل از احداث و بعد از احداث.فعلا بای...

نظرات این بخش غیر فعاله چون پست رسمی نیست.

نظر خواستید پست پایین

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت0:13توسط پارازیت | |

سلام،ميخوام آپ ده تا سوال رو بنويسم که پگاه جان(ويرانگران مدرسه) ازم دعوت کرده بود.قبلش ازتون معذرت خواهي ميکنم که يه کم دير شد.من نميدونم دقيقا روال کار چطوره ولي ده تا سوال از خودم که چند تاش مال خودمن و چندتاشم تو وب بچه ها ديدم ميپرسم و جواب ميدم...

1-خفن ترين شيطونيهايي که از بچگي تا الان داشتي چي بوده؟يه بار پنج سالم بود که به مربي مهدمون تيکه انداختم و به مدت يک ماه از مهدکودک اخراج شدم!(کاملا جدي!) يه بارم کلاس اول ابتدايي با همکاري دوستم يه دختر پنجمي رو تو دستشويي زندوني کرديم!که 4 ساعت اونجا بود و وقتي پيداش کردن از بس گريه  کرده بود صداش در نميومد.يه بارم همين دو سه سال پيش امضاي بابامو رو چکش جعل کردم(البته با هماهنگي بود).بانکم نفهميد!و...

2-بدترين سوتي که دادي؟سوتي و حرف زدن زياد ميدم ولي تو عمل عيد امسال سوييچ و دزدگير و... همه چي رو تو ماشين جاگذاشتم و درشو بستم(تو سفر)شب بود مام يه جايي بوديم که بايد حتما حرکت ميکرديم نميشد دو ديقم موند!چهار ساعت خونواده رو علاف کردم!

3-با ارزش ترين شيئي که الان نزديکته(پگاه گفته بود!):يک عدد کاکائوي مترو که تا پنج ديقه ديگه ترتيبشو ميدم.(بگي شکمو ها)

4-بدترين بار که ضايع شدي؟رفتيم جلو در موسسه از آقاي وفايي سوال بگيريم تا ما رسيديم تعطيل شده بود!اون ورم کلي ملت منتظر سوال بودن!

5-چند بار تا حالا از کلاس اخراج شدي؟4-5بار!

6-خفن ترين دعوايي که با دبير کردي چي بوده؟يه بار سر کلاس آقاي ((ش)) همه داشتن تقلب ميکردن منم به جمع همه پيوستم!منو ديد!يه دادي سرم کشيد که تا هفت تا کلاس اون ورتر صداشو شنيدن!بچه ها دستشون همه از ترس ميلرزيد.منم خونسرد...!

7-جاهايي که دوستشون داري؟کافي شاپ،کافي نت،خريد(هرجاباشه)،مدرسه اگه اون روز درس نباشه!

8-بهترين دوستات؟زکريا والي و شومي

9-امسال چند بار مدرسه رو پيچوندي يا فرار کردي؟خيلي...جدي ميگم خيلي ...از حساب خارجه!

10-از چه حيوونايي خوشت مياد؟شتر مرغ،زرافه،قورباغه،شتر!(خيلي بانمکن نه؟)جوجو و پيشي هم که جاي خود دارد!

اینم زکریا گفت از قولش بنویسم که خفن ترین سوتی که داده این بوده:یه روز داشته از پله های سالن بالای مدرسه میومده پایین بعد با الی سم به گردن بلند بلند آواز میخونه مدرسم خلوت بوده یه هو کیان ارثی جلوش در میاد یه نگاه بد میندازه زکریا خیلی ضلیع میشه!!!

اینم چند تا عکس از تولد الی که قول داده بودم:

کیکش:(به نوشته ی روش توجه کنید)

کيک تولد الي جون

کيک با شمع روش:بچم ۱۷ سالش شده!

آشغالامون بعد از پايان کار!

نمايي از مدرسه ي خوشگل ما:

و اما اين عکس ماجرا داره! اين خسارتي که به در وارد شده دست گل زکرياست! فکر کنيد چي بوده دسته ي در کلاس پيشاي پارسال گير کرده به جيب مانتوش اونم کشيده بعد اينطور شده!البته تو کلاس پیشا بوده بعد یه هو کیان ارثی میاد سر کلاسشون اونم هول میشه میخواد فرار کنه بعد اینطور میشه!

دست گل زکريا

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت19:33توسط پارازیت | |